فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
369
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
مسائل ديگر را پيش كشيد و سرانجام هنگامى كه خود را در فشار ديد به ستايش عيساى مسيح پرداخت و از پاكى و عفاف مريم باكره به اشباع سخن گفت چنان كه بعد از نزديك دو ساعت صرف وقت براى اين باريابى بدون نتيجه ، شاه به سفير گفت ميل دارد كه اگر درخواستى دربارهء شخص خودش دارد عنوان كند و سفير در جواب گفت كه درخواستى جز آن ندارد كه وسائل لازم براى عزيمتش به هرمز كه تصميم دارد در سه چهار روز آينده بدان بپردازد در اختيارش بگذارند و به روحانيان مسيحى اجازهء ساختن صومعه داده شود زيرا اين امر مورد كمال علاقهء خداوندگارش پادشاه اسپانيا است و او مصرا آن را از ميزبان عاليقدر خويش خواستار است . شاه پاسخ داد كه در اين مورد توجه خاص خواهد كرد و از وى خواست براى خودش چيزى بخواهد . سفير پاسخ داد كه خواهش ديگرى ندارد جز آنكه عنايت شاه شامل حال وى شود و در اين موارد امريهء عاجل صادر كنند . در اين موقع شاه كه مىخواست از جاى خود برخيزد از مترجم خواست كه دست وى را بگيرد و خود شاه بعد از برخاستن دو دست خود را به سفير داد و او را از جاى بلند كرد و در آغوش كشيد ، و بار ديگر وى را پدر خويش خواند و گفت كه همواره دوست خوب او خواهد بود . سفير به منظور سپاسگزارى از افتخارى كه به شخص وى داده شده بود تعظيمى غرا كرد و براى اولين بار دست شاه را بوسيد و شاه بار ديگر او را در آغوش كشيد و مرخص كرد . بمحض آنكه شاه بر اسب نشست و حركت كرد سفير نيز سوار شد و پس از رسيدن به همراهان به خانهء خويش رفت . نكتهء بسيار جالب توجه در عصر اين روز آن بود كه با آنكه ميدان انباشته از مردم و بخصوص جمعيت نزديك حرمسرا سخت متراكم بود ، احدى به جائى كه شاه با سفير خلوت كرده بود نزديك نشد . چنان كه حتى اوقاتى كه شاه و سفير با صداى بلند سخن مىگفتند هيچكس نمىتوانست سخنان آنها را بشنود . صبح فردا خبر شديم كه شاه به همهء سفيران خبر داده بود كه براى باريابى سواره در ميدان حاضر شوند - چنان كه به همان ترتيب حضور يافته بودند - و شاه